بـا عـضـويت در خـبـرنامه ، اخبار و
مطالب گوناگوني را دريافت ميکنيد

ArbabeHekmat.com @ 2003
كاري از گروه نشر آثار و انديشه هاي
سيد محمد جواد موسوي غروي

 
  RSS Feed Contact Us About Us Home العربية English

زماني که با زمانه خويش نساختي و با مسند نشينان و امر بران ايشان کنار نيامدي و آنچه را جاهلان مي گويند ، جاهلانه باز نگفتي ، لاجرم به تبعيد ابدي گرفتار خواهي شد. حتي اگر جسمت در کنج منزلي در شهري ساکن باشد

 دعاء در قرآن (شش) - ادامه جلسه سوم
 
 

«دعاء در قرآن» عنوان یکی از سلسه جلسات تدریس و تفسیر قرآن مبین است که توسط دکتر سیدعلی اصغر غروی در سال 82 در پنج جلسه ارائه گشته است. این مقاله بخش ششم از متن پیاده شده همین کلاس می باشد. تاریخ سخنرانی: 3/5/82.

 

واقعاً زمان اينكه اين مسائل در پرده ابهام گفته شود، گذشته است! دين دارد مي‌رود! كليت قرآن دارد مي‌رود! كليت اسلام دارد مي‌رود! كليت تشيع به شكل استهزاءآميزي زير سؤال است! هم از طرف جوانهاي خودمان مورد استهزاء است و هم از طرف مسلمانان ديگر! ما مديون و مسؤول هستيم، زيرا ناب‌ترين بخش اسلام كه تشيع است، در اختيار ما نهاده شده ولي به بدترين شكل در آمده است! آن هم با اين قرآن و با اين آيات!

«لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيّاً»(مريم46)، اي ابراهيم! اگر دست از اين سخن برنداري و به اين كار پايان ندهي حتماً سنگسارت مي‌كنم و بايد كه مدتي دراز از من دور باشي!

من واقعاً نمي‌دانم چه بگويم در مورد آن نامه‌هايي كه به پدر ما در حدود سالهاي 1330 به بعد نوشته مي‌شد! اين جوانها يادشان نيست، من هم آن موقع حدود 5 تا 6 ساله بودم. نامه مي‌نوشتند كه اگر باز هم منبر رفتي، اگر ديگر اين حرفها را زدي، اگر ديگر توي مدرسه پيدايت شد! «وَاهْجُرْنِي مَلِيّاً»، از جلوي چشم من برو، برو ديگر تو را نبينم! اگر اينجا بايستي مي‌گويم سنگسارت كنند!

تنها جايي كه رجم در قرآن آمده است، اينجاست، آن هم نه براي زاني و زانيه. بلكه مخالف پيامبر مي‌خواهد پيامبر را سنگسار كند! حالا ببينيد ابراهيم چه مي‌گويد: «قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ»(مريم47)، سلام و درود برتو اي پدر! شما دو تا فرهنگ را با هم مقايسه كنيد! ابراهيم مي‌گويد كه من از در صلح و صفا و سلامت آمده‌ام، فرهنگ من، فرهنگ سلامت است، فرهنگ من، فرهنگ تسليم بودن به امر خداوند است!

ابراهيم در ادامه مي‌گويد: «سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيّاً»(مريم47)، با اين حال از خدا مي‌خواهم كه تو را مورد آمرزش قرار دهد و خداوند نسبت به من مهربان است. ببينيد همين جا خداوند اين استغفار ابراهيم براي پدرش را رد مي‌كند و مي‌گويد: حفي بودن و مهربان بودن من نسبت به تو كه پيامبر هستي، هيچ ربطي به پدر تو كه كافر است، ندارد! تو استغفار كردي اما من او را نمي‌آمرزم! قرآن در جاي ديگر خطاب به پيامبر اسلام مي‌گويد: «إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ»(توبه80)، هفتاد بار هم كه براي آنها طلب آمرزش كني، اگر بينهايت هم طلب آمرزش كني، باز خدا آنها را نخواهد آمرزيد!

«وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ»(مريم48)، دقت كنيد! دعاء اينجاست! مي‌گويد كه من از شما دوري مي‌كنم، و از تو و از پيروانت و از اين بتهايي كه داري دوري مي‌كنم! راهمان جدا شد و آنچه را كه شما مي‌خوانيد، و آنچه را كه مورد خطاب قرار مي‌دهيد و از آنها كمك مي‌خواهيد، و هر كسي كه مورد دعاء شما است، من از او اعتزال مي‌كنم و دوري ميجويم!

خوب آن چيزها يا كساني را كه آنها ميخوانند چه صفتي دارند؟ «مِن دُونِ اللَّهِ»(مريم48)، آنها غير از خدا هستند! يعني فقط انسان مجاز است كه خدا را بخواند، و فقط از خدا بايد خواست. ما اين را تجربه نكرديم كه جداً آنچه را كه مي‌خواهيم از خدا بخواهيم. خداوند مي‌گويد: «فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»(بقره186)، من نزديك هستم و پاسخ مي‌دهم به كسي كه من را بخواند، به شرطي كه مرا بخواند.

خوب ابراهيم ادامه مي‌دهد: «وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيّاً»(مريم48)، و من پروردگار خودم را مي‌خوانم به اين اميد كه نسبت به خواندن پروردگارم سختدل و شقي نباشم! ببينيد تازه ابراهيم به اين اميد خدا را مي‌خواند! اما ما كه خيلي مقاممان بالاتر است! و يك ركعت نماز كه مي‌خوانيم هزار سال از خدا طلبكار مي‌شويم! خدايا ما كه نماز خوانديم، مريض كه داريم! سرطاني كه داريم! تصادف كه داريم! پنچري كه داريم! خرابي ماشين كه داريم! خانه هم كه نداريم! ما كه توي نماز گفتيم «خدايا بده»! آخر چرا نمي‌دهي؟! آخر كار خدايي اين است؟! آخرش هم مي‌گوييم كه اين خدا هم بدرد نمي‌خورد! و همين طور طلبكاريم! اما دعاء پيامبر را ببينيد، پيامبري كه قرآن از او شروع مي‌كند، يعني سلسلهء انبياء توحيدي را از ابراهيم شروع مي‌كند، اين پيامبر در دعاء مي‌گويد: به اين اميد كه من نسبت به دعاء و خواندن پروردگارم شقي نباشم! «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلّاً جَعَلْنَا نَبِيّاً»(مريم49). حالا پاداشي كه مي‌گيرد را نگاه كنيد! چطور يك پيامبر مي‌تواند فرزنداني را تربيت كند كه هر دو نبي باشند، و اين نبوت در سلسله و خاندان آنها ادامه پيدا كند؟ به شرطي كه از بت‌پرستها و آنچه كه آ‌نها مي‌پرستند، اعتزال كند و خودش را و خطش را جدا كند و موحد شود. آن وقت قرآن مي‌گويد: پس همين كه ابراهيم از آنها جدا شد و از آنچه كه آنها به غير از خدا مي‌پرستند، آن وقت اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و هر يك را پيامبر قرار داديم.

خوب ما چطور انتظار داريم در يك محيطي كه خود ما بت‌پرست هستيم، فرزندان موحد تربيت كنيم! نه! اينطور نمي‌شود! بايد موحد بشويم تا خداوند هم كمك كند. اين نظام عالم و سنت جهان است كه اينطور نمي‌شود! مگر اينكه فرزندان ما خارج از محيط خانه با پيامبري يا مصلحي يا ولي‌يي يا يك مربي الهي برخورد كنند، و تازه اول كشمكش بين آنها و خانه است، مثل ابراهيم و پدرش. «وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيّاً»(مريم50)، و از رحمت خود به آنها بخشيديم و براي آنها زباني بسيار بسيار بلند مرتبه قرار داديم كه آن زبان فقط راست مي‌گويد.

واقعاً كساني كه زبان به اعتراض به قرآن مي‌گشايند و مي‌گويند قرآن براي آنها عهد و زمانه بود، اينكه زبان قرآن عرضي يا ذاتي است، و اينكه قرآن به زبان پيامبر اسلام است، و زبان عربي ممكن است محدوديتي داشته باشد كه نتوانسته است تمام آنچه را كه خدا وحي كرده است در خودش جاي بدهد، واقعاً آنها قرآن را نمي‌خوانند! حتي يك مطالعه همينطور سرسري و ترجمه‌يي هم از قرآن ندارند؟! مگر مي‌شود جامعه‌يي زبانش دروغ باشد و اين راه صلاح و رشد و تعالي را بپيمايد؟! قرآن مي‌گويد لسان صدق، عَلي است يعني بر فراز است، «وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا»(توبه40). ببينيد اين امكان ندارد كه از زبان دروغ، از زبان رياء، از زبان نفاق و از زبان كذب، جامعه روي صلاح و سلامت ببيند! ما بايد به طور جدي تصميم بگيريم كه هم خودمان موحد بشويم و هم فرزنداني موحد تربيت كنيم. هر روز كه مي‌رود و هر روزي كه خورشيد غروب مي‌كند، ما هم بايد يك ورق برگردانيم! آن روز رفت و ديگر هم برنمي‌گردد! ما بايد حساب كنيم كه عمر دارد مي‌رود و برنمي‌گردد! پس تصميم بگيريم موحد بشويم و فرزندان موحدي هم تربيت كنيم. بدون دينداري صحيح امكان ندارد بشر روي صلاح و خوشبختي ببيند.

بقيه مطالب را إنشاءالله در جلسات بعدي به سمعتان مي‌رسانم. هدف ما از پيگيري اين موضوع اين است كه بدانيم دعاء از منظر انبياء و قرآن و خداوند اصلاً چيست و انشاءالله ما خدا را به همان شكل بخوانيم. مطمئن باشيم كه در آن صورت خداوند به ما هم اسحاق و يعقوب مي‌بخشد كه آنها هم انسانهاي صالح و مصلح باشند و در جامعه دعوت به خير و صلاح و تربيت و ادب و اخلاق بكنند، إنشاءالله.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 
۞ ارسال نظرات درباره اين مطلب...