|
باز در آيهء
106
سورهء
يونس توضيح ميدهد كه چرا نبايد خدا و معبود ديگري را در كنار خداوند يكتا قرار داد
و او را هم پرستش كرد، «وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ
يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ
فَإِنَّكَ إِذاً
مِّنَ الظَّالِمِينَ»، يعني اي پيامبر، خدا را كه ميخواني، غير از او و به
جز او كس
ديگري را،
كه براي تو نه سودي دارد و نه زياني، نخوان.
توجه كنيد كه خدا
را هم ميخواند اما در كنار او كس ديگري را هم ميخواند! اين آيه ميگويد كه
معبودهاي ديگر زياني براي تو ندارند! آيا ستمگر، ظالم،
مشرك، قاتل، كافر، زورگو، غالب،
سلطهگر،
قهار، اينها براي ما زيان ندارند؟!
بلي!
زيان دارند، پس چرا خدا ميگويد «وَلاَ يَضُرُّكَ»، يعني زياني به تو نميرسانند؟
چرا؟ براي اينكه بيشترين انگيزهيي كه انسان را به سمت شرك ميبرد،
ترس از زيان است كه به انسان ضرر و زيان برسد. امروز اگر من در برابر فلان ظالم حرف
حقم را -
براي اينكه از او ميترسم
-
نزنم
و بترسم
از اينكه به
من ضرر بزند،
و براي همين اين حرف را نميزنم و ميگويم فعلاً گفتن اين حرف مصلحت نيست و وقتي كه
مصلحت ايجاب كرد سخن ميگويم. قرآن ميگويد: نه! «وَلاَ يَضُرُّكَ»، يعني آن چيزي
كه تو فكر ميكني زيان است، در واقع زيان نيست و نميتواند به تو زيان برساند. بناءبراين
اگر چنين كردي،
يعني اگر به
خاطر بردن
نفع و دفع ضرر، غير خدا را پرستش يا ستايش كردي يا خواندي، «فَإِنَّكَ إِذاً مِّنَ
الظَّالِمِينَ»،
پس تو اي
پيامبر از
ستمگراني! به اين مطالب خوب دقت كنيد! چونكه بعداً ميخواهم نتيجه بگيرم، و وقتي كه به متن دعاءهايي
كه ما از خدا ميخواهيم كاري برايمان بكند يا طلب چيزي داريم،
ميرسيم،
با اين آيات كار داريم و اصلاً عرصه و صحنهء اصلي آنجا پيدا ميشود.
خوب ميگويد اگر
چنين كردي: «فَإِنَّكَ إِذاً مِّنَ الظَّالِمِينَ»، هر آينه تو از ستمگراني!
پيامبر اگر لحظهيي
چنين انديشهيي
را در مخيلهء
خود راه دهد، ستمگر ميشود! ببينيد قرآن به پيامبر ميگويد كه اگر چنين كردي
ستمگري! و اين مسأله در آن زمان كه پيامبر نياز داشت به اينكه مصلحت انديشي كند و
ببيند كه آيا امروز خطري هست يا نيست، اگر نيست آيه را ابلاغ كند و اگر هست بگويد:
«خوب
حالا باشد تا ببينيم كي وقتش ميشود»، خيلي مهم بود. اما با اين آيات اجازهء
مصلحت انديشي نداشت. قرآن به پيامبر ميگويد: «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن
رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ
رِسَالَتَهُ»(مائده67)، با اين آيات خداوند جلو حقپوشيها و
مصلحتانديشيها را گرفته است.
ببينيد اين آيات و اصلاً كل قرآن انسجام دارد، اگر چه آيات پشت سر هم نباشند. من دائم
روي اين انسجام تاكيد ميكنم كه شما وقتي قرآن را ميخوانيد و مطالعه ميكنيد، به
آن دقت كنيد.
ممكن است آيات پشت سر هم نباشند ولي من از سورههاي مختلف كه آيات را ميآورم و
پهلوي هم كه ميچينم، ميبينيد كه چه انسجامي هست. يك آياتي در مكه و آياتي
ديگر در
مدينه نازل شده،
ولي با اين حال انسجام خودش را دارد. اين قرآن اگر كلام شخص بود و وحي الهي نبود،
قطعاً در يك نقطه حداقل دچار يك تناقضي ميشد، يعني منطبق ميشد با احساسات شخص
پيامبر،
و پيامبر هم انسان است و داراي احساسات، و بالأخره يك
جا ناراحت
ميشود و ممكن است روي ناراحتي يك حرفي بزند. شما اگر تاريخ را مطالعه كنيد،
ميبينيد در بسياري ازحوادث از پيامبر اكرم، صلي الله عليه و آله،
ميپرسند: «اَ وَحِيٌ هذا يا رسولَ الله؟»، يعني اين كه ميگويي وحي است اي رسول
خدا؟ اگر ميگفت آري!
وحي است، خوب تسليم بودند.
و اگر ميگفت نه!
از خودم ميگويم، آن وقت با او بحث ميكردند كه خوب پس ما هم نظر داريم.
از جمله در
جنگ احد
همين سؤال
را كردند، شما كه ميگوييد برويم بيرون مدينه بجنگيم «اَ وَحِيٌ هذا يا رسولَ
الله؟»، آيا وحي است؟ گفت: نه!
وحي نيست و من اين را پيشنهاد ميدهم. گفتند: نه!
پس ميرويم بيرون. آنها نظرشان اين بود كه بروند بيرون بجنگند.
رفتند بيرون و شكست هم خوردند. خيلي مثال وجود دارد، اما من فقط يك مثال ديگر ميزنم، مثل آن لقاح مصنوعي كه روي
نخلها انجام ميدادند. خوب در مكه نخل نبود و پيامبر وقتي كه به مدينه آمد و ديد كه
اين كار را در نخلستانها ميكنند و ميروند آن ليفهاي خرما را ميشكافند و گردش
را ميپاشند، گفت چرا اين كار را ميكنيد؟ چرا در خلقت خدا دست ميبريد؟ از بالاي
نخلها آمدند پايين و رفتند به مسجد و از پيامبر پرسيدند: اين كه گفتيد ما بياييم
پايين، وحي بود؟ پيامبر گفت: نه!
گفتند:
خوب اگر اين كار را نكنيم كه نخلها خرما نميدهند! پيامبر گفت: خوب پس برويد انجام بدهيد. پس ببينيد انسان،
انسان است و متأثر از محيط
است. بناءبراين
انسجام اين كلام بخاطر اين است كه تحت تأثير عوامل بيروني نيست و كلام، كلام الهي
است. اگر كلام الهي نبود ديگر اين انسجام را نداشت،
و بين يك آيهيي
كه در مكه آمده با آيهيي
كه در مدينه آمده، انسجامي وجود نداشت، و يا بين آيهيي
كه در اول بعثت آمده با آيهيي
كه در اواخر بيست و سه
سال
پيامبري پيامبر
آمده، انسجامي وجود نداشت. حالا يك وقتي هم اگر فرصتي شد،
انشاءالله در پاسخ به كساني كه ميگويند مثلاً زبان قرآن زبان عربي است،
و متأثر از محيط بوده،
و خيلي از آيات متأثر از محيط است، و اينها مال همان زمان بوده،
و به درد امروز نميخورد، بحث خواهيم كرد كه ببينيم واقعاً اينطور
بوده و آيا به درد امروز نميخورد؟ در هر صورت به اين نكته توجه داشته باشيد كه
وقتي قرآن را ميخوانيد و تلاوت ميكنيد، روي انسجام آيات دقت كنيد.
باز خداوند در سورهء شعراء آيه 213 ميگويد: «فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً
آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ»، اي پيامبر با خدا معبود ديگري را مخوان كه
آنگاه تو هم از عذاب شدگان خواهي بود و «معذب» هستي. پس ببينيد عذاب بر چه چيزي
نازل ميشود، عذابي كه بر پيامبر هم نازل ميشود عذابي است كه مترتب بر شرك است.
اولين و آخرين كاري كه انبياء ميخواستند انجام بدهند، تشكيل امت واحده بوده است،
يعني مشرك نباشند و موحد باشند. چيزي كه مانع پيشرفت مسلمانها شده و پيوسته در طول
1400 سال، به
جاي اينكه دين،
ابزار هدايت انسان باشد، ابزار حاكميت ظلم شده است، به جهت شرك است.
برويد تحقيق كنيد! ولي مطمئن باشيد كه هيچ عامل ديگري نبود كه معاويه را در
برابر علي قدرت ببخشد جز شرك.
يعني عقيل بن ابيطالب نابينا، برادر اميرالمؤمنين، برادر جعفر طيار، كه بسيار متقي
و پرهيزگار بود، با آنها همه سابقه، با آنها همه عبادت، و چون نابينا بود بيشتر اوقاتش را صرف عبادت ميكرد.
از اميرالمؤمنين قهر كرد و شش ماه تمام رفت پيش معاويه، اين شرك نيست؟!
اين بود كه معاويه را قدرت داد و علي را خرد كرد!
يعني در كنار خدا يك چيز ديگري هم هست. ببينيد ضربه خوردن از شرك را! بنيعباس يا
ديگران،
يا اين حكومتهايي كه بعد از اسلام آمدند و به نام اسلام هم حكومت كردند، علت رشد و
ماندگاريشان اين بود كه توانستند مردم را به سمت شرك سوق دهند.
يعني اي مردم!
شما كه خدا را ميپرستيد و من هم ظلالله هستم، يعني سايه خدا هستم، پس مرا هم
بپرستيد!
شما در برابر خدا ركوع ميكنيد، پس در برابر من هم ركوع كنيد!
اين مسائل در حالي است كه نماز كلاً نفي شرك است. تمام ركوعها، تمام تعظيمها، تمام سر به خاك
ساييدنها
در آستانهء
قدرتمندان با نماز نفي ميشود،
و تمام ركوعها و تعظيمها و ستايشها بايد
فقط
براي خداي يكتا باشد. اين شرك در ميان مسلمانها بوده
و هست.
در حالي كه قرآن به پيامبر ميگويد: با خدا معبود ديگري را مخوان، كه اگر چنين كردي، تو از
ستمگران هستي و اگر چنين كردي تو از «معذبين» هستي.
خوب حالا انبياء، از جمله پيامبر اسلام،
وقتي در برابر مشركان و كساني كه ميخواهند آنها را به سمت شرك ببرند، اينطور
مورد خطاب قرآن قرار ميگيرند، واي به حال ما! ببينيد قدرتهاي دنيايي حتي ميخواهند
انبياء را به سمت شرك ببرند! ولي ما خيلي مغرور هستيم كه اصلاً ككمان نميگزد، ما
انگار در برابر اين مسائل مصون و معصوم هستيم! آنها كوشش ميكنند انبياء را به سمت
شرك ببرند! همينطور
كه ميبينيد مكتب انبياء را آلوده به شرك كردند!
آنها اينطور
كوشش ميكنند و البته انبياء پاسخ دارند.
قرآن به پيامبر
ميگويد: «قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ
اللّهِ»(انعام56)، اي پيامبر بگو همانا
من
نهي شدهام كساني
را بپرستم كه شما مردم آنها را در كنار خدا ميخوانيد.
عمل به اين آيات
اصلاً كجاست؟! واقعاً ما مسلمانها، ما مسلمانها نه شيعه! شيعه كه اصلاً بايد
گل سرسبد باشد، از همهء
مسلمانها عقب هم افتاده و آخر خط دارد ميآيد! يك مثالي ميزنند در سينهزني عاشورا، ميگويند يكي بود آن ته
صف كه
لنگلنگان ميآمد و دست به سينه ميزد و ميگفت: «من هم همينطور، من هم
همينطور». صدا نميرسيد و اين نميفهميد اينها چه ميگويند، ولي
مدام
ميگفت:
«من هم همينطور»، حالا ما شيعه هم عقب افتادهايم و
مدام
ميگوييم «ما
هم همينطور، ما هم مسلمانيم». ما از همه جلوتر بوديم.
واقعاً ما مسلمانها چگونه رفتار ميكنيم؟! به پيامبر خطاب ميشود كه؛
اي پيامبر بگو من نهي شدهام از اينكه بپرستم كساني را كه شما در كنار خدا
ميخوانيد!
خوب ما چه همه آدم
و چه همه شيء را ميخوانيم و طلب ميكنيم و دنبالش ميرويم؟!
ما از صبح تا شب دنبال چه چيزي هستيم؟! يعني واقعاً پيش خودمان فكر كنيم كه از صبح تا شب كدام گام
عملي را در راه رضاي خدا برميداريم و ميگوييم اين هم مال خدا؟ مدرسه ميروم براي
خودم است، ميخواهم مهندس بشوم، پزشك بشوم، فلان بشوم، از امكاناتش استفاده كنم.
اتومبيل ميخرم براي خودم است، خانه ميسازم براي خودم است، فرش ميخرم براي خودم
است، دانشگاه ميروم براي خودم است، لباس ميخرم براي خودم است، غذاء
ميخرم براي خودم است! پس چه چيز براي رضاي خداست؟ خوب اينها «تَدْعُونَ مِن دُونِ
اللّهِ» است! همه چيز را براي خودم ميخواهم! براي خدا چه گامي را بر ميدارم؟
راستي خط براي خودم و خط براي خدا از هم جدا ميشود يا با هم منطبق است؟! خوب اينها
را براي چه ميخواهم!؟
قرآن ميگويد همهء اين چيزهايي
را كه تو
براي خودت ميخواهي، در يك نقطه،
اين خواستنها، يعني دعاءها، بايد جمع و متمركز بشوند
و از آن نقطه براي خدا حركت كنند. همهء
اين نعمتها از خاك خدا، هواي خدا، آب خدا، دست خدا، چشم خدا، عقل خدا، وجود خدا،
علم خدا، هدايت خدا، از همه اينها من استفاده كردم و اين زندگي را جور كردم، حالا چه؟
ميخواهم چكار كنم؟ واقعاً فكر كردهايد با اينها بايد چكار بكنيد؟
قرآن ميگويد: تو
اي پيامبر بايد از همهء
اينها استفاده كني براي اينكه اين چهار مورد در نظام اجتماعي مردم اتفاق بيافتد:
«يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ»، براي مردم پاكيزهها را حلال بكند، «وَ
يُحَرِّمُ
عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ»، و پليديها را حرام سازد. پليديها را هم خودش تعريف ميكند، اينكه ميگويم
آيات كتاب
انسجام دارد،
براي اين است كه خودش تعيين ميكند و ميگويد پليديها اينهاست و طيبات آنهاست، «وَ
يَضَعُ
عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ»، و تمام زنجيرهاي جهالت و بدبختي و ذلت و ناداني و عقبماندگي
و استبداد و ديكتاتوري و خودخواهي و عُجب
و... را از پايشان باز كند، «وَ
الأَغْلاَلَ
الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ»، و غلهاي زورگويي و قهر و غلبه و تسلط و ظلم را پيامبر
بايد بردارد و بگذارد زمين.
پس نتيجه اين
ميشود كه وقتي اين نعمتها كه جمع شد، مثل خانه، اتومبيل، زن، فرزند، اولاد،
دانشگاه، تحصيل و...، من بايد در اين چهار نقطه به سمت خدا حركت كنم. همه كساني كه
از اين نعمتها بهرهمند شدند بايد بكوشند كه پاكيزهها حلال بشود، يكي از
پاكيزهها چيست؟ ازدواج به صورتي كه اين مكتب تعيين كرده، به
صورتي كه
قرآن تعيين كرده.
خوب چرا؟ براي اينكه «يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ»، يعني براي اينكه
پليديها را حرام سازد، خوب زنا «خبث» است و پليدي است و نبايد باشد،
و من براي اينكه آن خبائث را حرام بكنم بايد طيبات را حلال كنم.
پس بايد مقدماتش را فراهم كنم.
خوب حالا ما چكار
ميكنيم؟ من با كشورهاي اسلامي ديگر كاري ندارم و به نسبت رشد جمعيت و با استناد به
آمار ميگويم. به نسبت رشد جمعيت ميزان فحشاء
از قبل از انقلاب اسلامي تا به امروز كه ما در ايران هستيم، چهل درصد افزايش داشته
است!
اين آمار خود جمهوري اسلامي است! پس ما چكار كرديم؟ «يحل لَهُم
الْخَبَآئِثَ» كرديم، يعني خبائث را حلال كرديم، چرا؟ براي اينكه خبائث ديگري را هم
حلال كرديم تا اين اتفاق افتاده است. مثلاً اسراف را حلال كرديم! جزء همين آمار هست كه مقاماتي در
اين مملكت هستند كه تا 79 بار تا به امروز به عمره رفتهاند، اين پولها از كجا
ميآيد؟ آيا اسلام گفته است؟! اسلام يك «اعتمار»
دارد،
يك «من استطاع»، «اعتمار»
يعني اينكه اگر كسي عبوري از آنجا رد شد، عمره به جا بياورد،
و اصلاً نگفته است كه برويد، و حج است كه استطاعت ميخواهد، و مگر پيامبر نگفت تا چهل خانه «جار» يعني همسايه است.
ميخواهم انسجام را ببينيد! پيامبر ميگويد تا چهل خانه همسايه است،
و به سفارشهايي كه راجع به همسايه ميكند توجه كنيد: گرسنه نماند، مريض نباشد،
بيلباس نباشد، دخترش بيشوهر نباشد، پسرش بيزن نباشد، چهل خانه از شمال، چهل خانه
از جنوب، چهل خانه از شرق، چهل خانه از غرب، اصلاً يك شهر ميشود!
آن وقت تو ديگر استطاعت پيدا ميكني كه حج بروي؟ آري! اينگونه است كه حلالها هم خبيث ميشوند. چقدر ما ريخت و پاش
ميكنيم! «تبذير» در
بسياري از ادارات و وزارتخانههاي ما
جاري است.
چراغها و لامپهاي سالنها و اتاقها هرگز خاموش نميشود، اين تبذير است، ريخت و پاش
است!
و ببينيد استدلالشان را!
ميگويند از جيب ما در ميآيد و ميرود توي جيب يك وزارتخانه ديگر و در دست دولت
ميچرخد!
ببينيد
استدلال را! اين شرك است!
زيرا فكر و استدلال خودش را در كنار آيه قرآن قرار ميدهد، قرآن ميگويد: «وَ
لاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرا،ً
إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ
كَانُواْ إِخْوَانَ
الشَّيَاطِينِ»(اسراء26و27)،
يعني تبذيركنندگان برادران
شياطينند.
ميگويد با هم برادرند و عهد اخوت بستهاند، اين ميشود شرك! يعني يك عقيدهيي
خودش دارد، يك عقيده هم قرآن اعلام ميكند، و اين هر دو را قبول دارد! شما اين
سفرهاي خارجي كه اتفاق ميافتد را ببينيد كه چقدر هزينه دارد! شما ميدانيد كه يك
جت مسافربري در هر ساعت پرواز چهل هزار ليتر سوخت مصرف ميكند.
اگر آمار را داشته باشيد يك مقدار بيشتر حساب ميكنيد. جالب است كه ميگويند حالا
كه هواپيما خالي ميرود،
و اينقدر
هم هزينه دارد، پس به
جاي اينكه
اين هيأت
پنج نفر باشد، پنجاه نفر ميروند، پنج نفرشان در جلسات شركت ميكنند و چهل و پنج
نفرشان ميروند توي خيابانهاي شانزه ليزه و... ميگردند، اينها كه خرج ندارد! كشور
هم اسلامي است! مگر ما با اسلام مخالفيم، مگر ما با حكومت اسلامي مخالفيم، مگر با
نظام اسلامي مخالفيم! ما خودمان از بنيانگذارانيم، ايرادهاي ما در اينهاست كه
مخالف و مغاير
مصالح و منافع
امت است! يعني آن امتي را كه قرآن ترسيم كرده، اين چيزها نبايد در آن باشد،
و الا ادعاء
را بگذاريد كنار!
همين جمهوري ايران چرا اسلامي؟ پس اينكه ميگويد: «إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ
الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ»، يعني اي مردم من كه پيامبر هستم نهي شدهام
از اينكه آن كساني را بپرستم كه شما به غير از خدا ميخوانيد.
در يك آيه دو بار
ميگويد «قُل»، «قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ»(انعام56)، يعني من از
هويها و خواهشهاي نفساني شما پيروي نميكنم و اين خيلي سخت است!
خيلي سخت! من اصلاً به هيچ وجه به خودم اجازه نميدهم كه بگويم مثلاً در جايي كه
پيامبر دارد صحبت ميكند، دارم صحبت ميكنم!
من دارم قرآن را ميخوانم و معنا ميكنم، ولي همين موضوع را به عينه ميبينم.
يعني يكي طرفدار مثلاً سيد جمال اسدآبادي است و دوست دارد من هم مثل سيد جمال
فكركنم! يكي طرفدار مثلاً ابيبكر است و دوست دارد من هم مثل
او فكر كنم! دارم از مستمعين خودم ميگويم! يكي مثلاً طرفدار
فلان نويسنده يا متفكر معاصر است و دوست دارد من هم مثل
او
فكر كنم! مثلاً ميگويد شما چرا حرف
او را قبول نداري؟! من وقتي قرآن را قبول كردم، قرآني فكر ميكنم
و هيچ ضرورتي ندارد كه تفكر ديگري را نفي كنم و ضرورتي هم ندارد كه آن تفكر را
بپذيرم و با تفكر قرآني
مخلوط كنم،
او
براي خودش،
من هم براي خودم.
شما مستمع هستيد و عقل داريد، اينجاست كه قرآن دعوت به تعقل ميكند و ميگويد
ببينيد كدام حق است. البته آن چيزي كه آسانتر است آن چيزي است كه پيامبر ميگويد و
خداوند دارد يادش ميدهد: «قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ»، يعني من تبعيت و
پيروي از هويها
و خواستهاي شما نميكنم،
و اصلاً كسي كه قرآني شد، ممكن است يك وقتي در جامعه منفرد باشد!
يعني هيچ يك از رفتارهاي جامعه منطبق با تفكر و عمل و انديشه
او نباشد و تنها باشد.
اما با اين حال نميتواند و نبايد از هويهاي
نفساني مردم تبعيت كند. «قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ»(انعام56)،
اگر چنين بكنم آنگاه من گمراه شدهام و ديگر از هدايتيافتگان نخواهم بود. پيامبري
كه در تفكر همهء مسلمانها معصوم است، خودش دارد عصمتش را نفي ميكند و
ميگويد اگر من ازخواهشها و هويهاي
نفساني شما تبعيت كنم «ضَلَلْتُ إِذاً»، هر آينه من گمراه شدهام، «وَ
مَا أَنَاْ
مِنَ الْمُهْتَدِينَ»، و ديگر من از هدايتيافتگان نيستم. حالا در معناي عصمت باز
بايد صحبت كنيم و يك وقتي عصمت را هم به عنوان يكي از عناوين،
اگر فرصت شد،
بحث خواهيم كرد.
والسلام عليكم و رحمه
الله
و بركاته
|