|
در تعريف مؤمنان و
اينكه هدف مؤمن از دعاء چيست، قرآن در آیهء 57 از سورهء
اسراء میگوید: «أُولَـئِكَ
الَّذِينَ يَدْعُونَ»،
آن كساني كه خدا را ميخوانند، «يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ»،
و براي وصل به پروردگارشان دنبال يافتن وسيله هستند، «أَيُّهُمْ
أَقْرَبُ»،
كدام يك از اينها به خدا نزديكترند؟ قرآن در آيات قبل از اين آيه دو گروه كافر و
مؤمن را مقايسه ميكند، سپس ميپرسد كدام يك از اينها به خدا نزديكترند؟ در آيهء
قبل آمده: «قُلِ
ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ»(اسراء56)،
يعني اي پيامبر! بگو برويد و ديگرانی را بخوانيد كه گمان ميبريد از خدا بهترند.
اين آيات بسیار دقيق است و قابل تأمل! زیرا متأسفانه خدايي را كه ما ميخوانيم،
خداي دست آخر است! يعني آن تهتههاي صف، يك «وجود» ضعيفي افتاده (البته بهتر است
به آنچه ما میپرستیم «موجود» اطلاق گردد، اما چون این تعبیر متضمن كفر است، من نیز
از اصطلاح خارج نمیشوم و «وجود» را بکار میبرم، چون خداوند موجود نیست) که برای
او حاضر به پرداخت هیچ هزینهیی نیستیم. مثلاً هزار تومان داريم، به اول صفي دويست
تومان ميدهيم، به دومي صد تومان ميدهيم و به همين صورت مدام كم ميشود تا به آخري
كه خداست، دهشاهي ميدهيم! به خدا دهشاهي ميدهيم و ميگوييم اين هم مال تو! گویا
همه كساني كه در دنيا در برابر ما هستند، براي ما مهمترند تا خدا! و يكي از عوامل
عدم استجابت دعاء همين است كه: «ثم
تدعون فلايستجاب لكم»(نهج
البلاغه-نامه47)، يعني به جايي ميرسيد كه خدا را ميخوانيد و به شما جواب
داده نميشود! و ما در اين مرحله هستيم. خيلي كم اتفاق ميافتد كه دعاء كسي مستجاب
بشود، خيلي كم! براي اينكه وسايل و ابزارش فراهم نيست.
بازگردیم به آیات
سورهء اسراء: «قُلِ
ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ»،
برويد آنهايي را كه گمان ميكنيد از خدا بهتر و جلوترند، همانها را بخوانيد، «فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً»(اسراء56)،
تا ببينيد كه آنها نميتوانند زيان را از شما برگردانند. نميتوانند «كشف ضُر» از
شما بكنند، و حتی نميتوانند جهت زيان رسيدن به شما را عوض كنند! مگر هر روز به ما
زيان نميرسد؟! و مگر اين خداياني كه ما ميپرستيم ميتوانند جلوي زيانها را
بگيرند؟! چه همه مقامات و مسؤولان ما مدعي هستند كه ما ميخواهيم فلان مشكل را حل
بكنيم، از كوچك تا بزرگ ميگويند: ما ميخواهيم جلوي گراني را بگيريم، بيانيه صادر
ميكنند، سخنراني ميكنند، فرمان ميدهند، لغو بكنيد، تثبيت بكنيد، قانون تصويب
بكنيد، اما آن گراني هم چنان ادامه دارد! پس ميبينيد كه نه قادرند «كشف ضُر» كنند
و آن را از میان بردارند، و نه ميتوانند «تحويل ضُر» كنند و جهت زیان را بگردانند،
یا از شدتش بکاهند. قرآن ميگويد برويد و همانها را بخوانيد! البته ما باید مرتب
بگوییم و بنویسیم و از تمامی روشها و ابزارها بهره بگیریم، تا مسؤولان وظائفشان را
به درستی انجام دهند. این «خواندن» نیست؛ «خواندن» آن جمعيت عظيمي است كه، به
اختيار يا بياختيار، به استقبال اين مقامات ميرود! اين «تدعون»
است! آنها را ميخوانيم و بت ميسازيم! خدا ميسازيم! پس اين دعاء و خواندن واقعی
ماست! بعداً در مسجد مینشینیم و ميگوييم: «خدايا خدايا خودت!»، چنان تودهني از
خدا ميخوریم كه نميفهميم! همان جا له ميشويم! همانجا كه داريم ميگوييم
دندانهايمان خرد ميشود، بي مهلت! خدا ميگويد: تو كه الآن آنجا بودي، تو كه وسط آن
جمعيت بودي، تو كه آنجا مشت گره ميكردي، حالا آمدي جلوِ من و اينها را ميگويي! «قُلِ
ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ»،
برويد همانها را كه فكر ميكنيد خوب هستند بخوانيد. در ميان چنين امتي دعاء مستجاب
نميشود، حتي اگر بياختيار رفته باشند! زیرا انسان نبايد تا اين اندازه ناآگاه
باشد. مگر ما شيعه نيستيم و مگر اميرالمؤمنين براي ما الگو نيست؟! اگر براي ديگر
مسلمانان الگو نباشد، براي ما كه هست! ببينيد اميرالمؤمنين وقتي وارد شهر «انبار»
(يكي از شهرهاي ايران قديم كه در عراق امروز واقع است) ميشود و مردم آن شهر از او
استقبال ميكنند، به مردم ميگويد مگر شما بيكار هستيد؟! براي چه آمديد؟! آيا با من
كاري داريد؟! گفتند: نه، ای امیر مؤمنان! پرسيد: پس براي چه آمديد؟! گفتند: «هذه سيرتنا نعظم بها امرائنا»،
اين سيره و روش ماست كه بوسیله آن پادشاهان خودمان را تعظيم ميكنيم. علی علیه
السلام گفت: برويد! برويد دنبال كارتان! و ايستاد تا جمعيت متفرق شود. اما حالا ما
چكار ميكنيم؟ حتي علماء ما كه اين عبارت اميرالمؤمنين را حداقل حافظ هستند، و پيش
از انقلاب صدها بار بر فراز منابر ميگفتند، جمعيت را كه ميبينند تشكر ميكنند:
«خيلي ممنون»، «متشكر»، متشكر از چي؟ كه شما را (العياذ بالله، من عذرخواهي ميكنم)
مثلِ حيوانات ميآورند توي يك جايي و حصار ميكشند و توي آفتاب نگهتان ميدارند!
ببينيد دين از كجا تا به كجا با حقيقت خود فاصله و افتراق دارد! بعد قرآن ميگويد:
«أُولَـئِكَ
الَّذِينَ يَدْعُونَ»،
آن كساني كه به واقع خدا را ميخوانند، «يَبْتَغُونَ
إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ»،
براي رسيدن به خدا دنبال ابزار و وسيلهاند، بدون فراهم کردن ابزار ممکن نیست، «أَيُّهُمْ أَقْرَبُ»،
يعني حالا شما بگوييد كداميك به خدا نزديكترند؟ آن كسي كه به گمان خود در پی آن
قدرتها میرود، و البته خدا را هم ميخواند، نماز هم ميخواند، مسجد هم ميرود، حتي
مسجد ميسازد، تمام خطرات را تحمل ميكند تا به كربلا برود، امامزاده ميسازد، خواب
ميبيند، چهل شبانهروز جمكران ميرود، آيا او به خدا نزديكتر است؟! قرآن ميگويد
برويد و همین خداهاي زعمي و گماني را بپرستيد! اما سؤال ميكند و ميپرسد كه آيا
اينهايي كه به واقع خدا را ميخوانند و در جستجوی یافتن وسيله هستند، به خدا
نزديكترند يا آنها؟! كدام يك به خدا نزديكترند؟! پاسخ این پرسش را از خودمان
ميخواهد. و در ادامهء شرح صفات موحدان حقیقی میگوید: «وَ
يَرْجُونَ
رَحْمَتَهُ»،
يعني اميد به رحمت خدا دارند. تفاوت را ببينيد! كسي كه ميخواهد در كنار صاحبان
ثروت و قدرت، از راههاي غير انساني و غير عقلي امرار معاش كند، چنين شخصی اميد به
رحمت خداوند ندارد! دروغ ميگويد كه خدا را ميپرستد! قرآن مقايسه ميكند میان دو
گروهی که خدا را ميخوانند، يك گروه به زبان، ولي عملاً در پي صاحبان قدرت و
ثروتند، اينها اگر اميد به رحمت خدا داشتند كه آنجا نميرفتند و رحمت را از خدا
ميخواستند! امتي كه قطع اميد از خالق عالم كرد، ديگر از طريق دعاء و خواندن
اینچنینی چه چيزي از خداوند ميخواهد؟ و خدا چگونه جواب بدهد؟! چقدر ما گمراه
شدهايم! «في
شقاق بعيد»
و «في ضلال
بعيد».
فاصله ما با خدا يك دره عميق است! و يك گمراهي دور و عميق! خيلي فاصله داريم.
ویژگی دیگر این
خداپرستان حقیقی این است که: «وَيَخَافُونَ
عَذَابَهُ»(اسراء57)،
از عذاب خدا هراسناكند. كسي كه از عذاب خدا هراسناك باشد عملش در دنيا چگونه است؟
هر يك گام كوچكي كه بخواهد بردارد ميبيند به سمت عذاب ميرود يا به سمت رحمت.
ببينيد «عذاب» و «رحمت» را كنار هم گذاشته، «يَرْجُونَ
رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ»،
اميد به رحمت او دارند و از عذابش بيمناكند. سرانجام در پایان آیه میفرماید: «إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُوراً»،
عذاب پروردگار تو محذور است، يعني آنقدر جدي است كه بايد از آن حذر شود! نکتهء
مهم اینکه قرآن دارد به پيامبر چنین خطاب میکند، و ما چقدر خودمان را بالاتر از
پيامبر ميدانيم كه به حرف قرآن گوش نميدهيم! لغت «محذور» را امروزه هم فارسي
زبانها و هم عربها استفاده ميكنند. مثلاً در فارسي هنگامی که ميگوييم «فلاني
محذور داشت»، مرادمان این است که چيزي او را برحذر داشته بود كه نيايد يا نتواند
بيايد. در زبان عربي نیز مثلا در مکانهایی مينويسند: «السباحه محذور»، يعني شنا
محذور است، و خطرش هم آنقدر جدي است كه بايد از آن حذر شود. يا مثلاً «عبور از روي
ريلآهن محذور است»، يعني خطر جدي است و بايد از آن حذر شود. عذاب خدا نیز محذور
است، يعني جدي است و بايد از آن حذر شود.
آیات سورهء
اسراء که بیان گردید، آشکارا نشان میدهد که اساساً دعاء دو سمت دارد، يكي به سمت
دنياداران و صاحبان قدرت، و دیگری به سوی خالق عالم. قرآن مشخصههاي هر دو گروه را
برمیشمارد. پس تاکنون، براي ما كه خداپرست هستيم، سه عنصر در دعاء بايد به طور جدی
مطمح نظر باشد؛ نخست ابتغاء وسيله در دعاء است، يعني در تهيهء وسايل،
تمهید اسباب و تحقق آن چيزي كه از خدا ميخواهيم، كوشش كنيم. به عنوان نمونه،
میگوییم: «خدايا بيمار را شفاء بده!». «ابتغاء وسیله» یعنی جستجوی اینکه دكترش چه
كسي است؟ كجا او را بايد ببريم؟ بيمارستانش كجاست؟ چه داروهايي ميخواهد؟ پس بايد
به دنبال تهيهء وسايل تحقق دعاء برويم. ابتغاء وسيله براي اينكه شهردار
ظالمي را بركنار كنيم، اين است كه تمام راههايي را كه منتهي به برداشتن وی ميشود
طي كنيم. اگر همهء افراد جامعه، يا همه افراد محل، اين راهها را طي
كنند، خدا هم كمك ميكند و دعاء مستجاب ميشود، و اين ميشود «ابتغاء وسيله».
فرض کنید کسی
میخواهد عالم شود، بايد درس بخواند. درس خواندن، كلاس، كتاب، قلم، مداد، محيط
آرام، معلم، استاد و دانشگاه خوب ميخواهد. اينها همه ابتغاء وسيله است براي عالم
شدن، و اينها همه بايد تهيه شود تا شخصي عالم گردد.
پس به تصریح قرآن،
«ابتغاء وسيله» نخستین ویژگی دعاء اهل ايمان است.
دوم «اميد داشتن به
رحمت خداست»، يعني از خدا رحمت میخواهند و به رحمتش امید دارند. بخشش، آرامش، صفا،
صميميت، اينها همه رحمت است. آري! اينها رحمت است. رحمت يك چيز خاصي نيست، «رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»(اعراف156)،
ميگويد: رحمت من همه چيز را شامل ميشود.
خصيصه سوم اهل
ايمان «خوف و ترس از عذاب الهي» است. ببينيد ما از عذاب الهي نميترسيم! من هميشه
يك موضوع را خيلي جدي ميگيرم و مثال ميزنم! حتي در بازجوييها هم به من میگفتند:
تو روي دروغ خيلي حساسي و سخنرانيهايت را كه گوش دادهايم متوجه شديم كه روي دروغ
گفتن خيلي حساس هستي و بناءبراين ميدانيم كه اينجا دروغ نميگويي و از اين جهت در
بازجوييهايت خيلي به اين فكر نميكنيم كه ممكن است دروغ بنويسي يا حرفهايت دروغ
باشد! من در اینجا باز همان مثال دروغ را مطرح میکنم! اینکه ما با نهايت جرأت دروغ
ميگوييم، و این امر بسيار هم در ميان ما رايج است. بعضي از دروغها به نظر ما
كوچكند ولي در واقع خيلي بزرگند! زیرا از منظر خداوند دروغ كوچك و بزرگ هيچ فرقي
نميكند؛ چه در خانه باشیم و بگوییم که نیستیم، چه ده هزار تومان پول برای قرض دادن
از ما بخواهند و داشته باشیم و ندهیم، یا اینکه خواستهای بزرگتری مطرح باشد، در هر
صورت دروغ است و كوچك و بزرگ هم ندارد. حتي وقتي کسی از ما بخواهد كه چند قدم
دنبالش برويم و حالش را نداشته باشيم، بهجاي اينكه راستش را بگوییم، ميگوييم حالا
كار دارم! اين دروغ است و اين دروغها در بين ما خيلي طبيعي و رايج است. با اين
اوصاف ما از عذاب خدا نميترسيم. به همین جهت از اولین مرحله ورود به مقام دعاء،
شيپور را از دهانهء گشادش ميزنيم! نه ابتغاء وسیله میکنیم، نه در
جستجوی رحمت خداییم و نه از عذابش ميترسيم.
تا کنون آیات 56 و
57 سوره اِسراء را که نامهای دیگرش «بنياسرائيل» و «اَسري» است، معنا نمودیم. در
ضمن توجه داشته باشيد «اَسري» فعل ماضي است از باب افعال، يعني فعل ماضي «ِاسراء»
است. «اِسراء» يعني «در شب سير دادن»، «سَری» يعني «در شب سير كرد» و «اَسري» (که
به باب افعال رفته و متعدي گشته است) يعني «شب سير داد». آيهء اول سوره
اِسراء ميگويد: «سُبْحَانَ
الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً»،
يعني آن خداوندي كه سبحان و منزه است بندهاش را شبانگاه «مِّنَ
الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى
الْمَسْجِدِ
الأَقْصَى»
سير داد. چون آيه با فعل ماضي شروع شده است، ميتوانيم بگوييم سورهء
«اَسري»، اما اگر بگوییم سوره «اَسراء» غلط است. بناءبراين هر سه اسم «اَسري» و
«اِسراء» و «بنياسرائيل» بر این سوره اطلاق گشته است.
اینک به سراغ آيهء
28 از سورهء كهف میرویم. به مشخصههايي كه قرآن براي دعاء و
دعاءكنندگان بيان ميكند دقت كنيد: «وَاصْبِرْ
نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ
يُرِيدُونَ
وَجْهَهُ».
قرآن به پيامبر آموزش ميدهد و این آموزهها قطعاً باید مورد پذیرش و عمل ما كه امت
او هستيم قرار گیرد. دقت کنید که تصویری که قرآن از پیامبر ترسیم مینماید، دقيقاً
دارای مشخصات يك انسان معمولي است. يعني پيامبر هم ممكن است ناراحت بشود، پس خداوند
او را خطاب قرار میدهد و به او آموزش میدهد که اي پيامبر، همه در يك پايگاه و
جايگاه نيستند، برخی سؤالات بی موردی میپرسند آن چنان که تو ممكن است در دل بگويي
كه اينان چقدر هنوز نادانند! اينها همه آيه نازل شده و اینان هم چنان اين سؤالها را
ميپرسند! نه ای پیامبر! در برابر آنان شکیبا باش و صبر پیشه کن زیرا آنان «يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ»(انعام52)،
از بامدادان تا شامگاهان خدا را ميخوانند. البته این خواندن با زبان نیست، بلکه
آنان کسانی هستند که در راهند و برای اينکه فراق بين خودشان و خدا را پر كنند، و
اين فاصله را كوتاه كنند، گامهاي سريعي برميدارند، این معنای «خواندن» است.
ببينيد آنچه را كه ما از اوامر و نواهي الهي فروگزار ميكنيم، از ترس اين است كه
دنيا را از دست بدهيم. ولي كسي كه ميخواهد هر چه زودتر به اين وصال برسد،
خواستههایش را به آسانی زير پا ميگذارد و رد ميشود. چرا من امروز رشوه ميدهم كه
نقشهء ساختمانم در شهرداري تصويب شود؟ چون ميخواهم زودتر صاحب خانه یا
مغازه شوم و به فلان جا برسم. اما اگر میخواستم زودتر به خدا برسم، ميگفتم
نميخواهم، و اگر قرار است كه رشوه بدهم پس اصلاً نميخواهم. اين ميشود: «يَدْعُونَ
رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ»،
يعني از بامدادان تا شامگاهان خواننده خدا هستند و هرگز خدا را فراموش نميكنند.
چنین کساني در جستجوی چه چيزي هستند؟ «يُرِيدُونَ
وَجْهَهُ»،
اینان روي خدا را ميطلبند، يعني خواهان زيارت و ملاقات خدا هستند. البته غرض این
نیست که در روز قيامت موجودي به نام خدا در مکانی نشسته و ما او را میبینیم! بلکه
مراد این است که انسان به نقطهيي ميرسد كه تمام آثار خلقت، آثار رحمت و آثار عظمت
الهي بر او مكشوف ميشود. اين زيارت الهي است، و انبياء در دنيا به اين مرحله
ميرسند. در روايت صحيح از پيامبر است که «اگر شما ميديديد آنچه را كه من ميبينم
بسيار ميگريستيد و كمتر ميخنديديد»، اين همان مقامی است كه پس از دعاء و طي مراحل
آن، انبياء به وصولش نائل میگردند.
ادامهء
این آیه بسیار جالب است، قرآن ميگويد اي پيامبر «وَلَا
تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ»،
دو چشمت را از آنها بازمگیر! «عدا» يعني بازگرفت، «يعدو»
يعني باز ميگيرد، «تعدو»
يعني باز ميگيري. وقتی از این صیغه فعل نهي بناء ميشود، واو آخر حذف ميشود، پس «لاتعد»
صیغه نهی از «عدا»
است و معنای آن «بازگرفتن و منصرف شدن است». در نتیجه معناي آيه چنین میشود: باز
مگير دو چشمت را از آنها، «تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»،
كه دنبال زينت زندگي دنيا بروی.
دقت کنید! روابط و
ارتباطات دوستانهاي كه بر اساس ايمان شكل گرفته باشد، آنقدر ارزش دارد كه قرآن به
پيامبر ميگويد كه حتی لحظهيي نبايد چشم از اين افراد برگيري. آري! حتي لحظهيي! «وَلَا
تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا».
آن وقت ببينيد دوستيها چقدر استحكام پيدا ميكند. به عنوان مثال فرض کنید من
ويلايي دارم و صبح جمعه ميخواهم بروم آنجا. در همان حال، مهماني از راه ميرسد،
حتي اگر درون دلم اظهار نارضايي كردم كه چرا اين فرد آمد، اين دوستي شكل نميگيرد،
و اين روابط به استحكام نميرسد. معجزهء قرآن همینهاست، و من هر چه به
اين آيات نگاه ميكنم، ميبينم كه اينها را پيامبر نميتوانسته سر هم بكند. بدون
تردید اين كلام الهي است و اگر ما از كائنات و نماز و دعاء نميتوانيم به شناخت خدا
برسيم، قرآن بهترين وسيله براي شناخت خداست. كلام، كلام بزرگي است. به هر صورت قرآن
پس از ذکر این نکته که مبادا در جستجوی زینت زندگی دنیا چشم از اين آدمها برگيری،
چنین ادامه میدهد که «وَلَا
تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا»،
و از كسي كه دل او را از ذكر خودمان غافل كردهايم تبعيت و اطاعت نكن، «وَاتَّبَعَ هَوَاهُ»،
همان شخصي كه تابع هواي نفساني خودش ميباشد، «وَكَانَ
أَمْرُهُ فُرُطاً»،
و كارش ديگر از دست رفته است.
اکنون نگاه کنید
ببینید چه همه وقت ما تلف ميشود، نه در راهي كه غافلان و پیروان هوای نفس را جلب
كنيم، بلكه در این راه که دنبالهروِ آنان باشیم. این هم از آیهء 28
سورهء کهف. ادامهء مبحث در جلسات بعد إنشاءالله.
و السلام عليكم و
رحمه الله و برکاته (پایان جلسه اول)
|