|
بسم الله الرحمن
الرحيم
مبحثي را كه وعده
كرده بوديم روي آن صحبت كنيم، «دعاء» بود. دعاء هميشه به نحوي در ميان بشر وجود
داشته و بخشي از ارتباط بشر با ماوراءالطبيعه در چهارچوب آن شکل گرفته و تحت چنین
عنوانی در ادبيات و فرهنگهاي مختلف نمود یافته است. در اسلام نیز دعاء مطرح بوده و
هست، و در قرآن هم از زبان تمام انبياء دعاءهايي آمده است. اما آنچه كه امروز در
ميان مسلمانها مطرح است، دعائی نيست كه انبياء الهي از طريق آن با خالق عالم ارتباط
برقرار ميكردهاند. شايد به صراحت و با قاطعيت بتوان گفت كه اين روش دعاء و خواندن
خدا مخالف صريح قرآن و طريقهء انبياء است. مخصوصاً در ميان اقوامي كه
دعاء را به زبان ديگري اداء ميكنند و ميخوانند، مثلاً كردها به زبان عربي، فارسها
به زبان عربي، بلوچها، تركمنها و لرها نيز به زبان عربي. بدیهی است که اين انسانها
هيچ مفهومي از اين دعاء دستگيرشان نميشود كه چه ميگويند و چه ميكنند، و حتي
متوجه نيستند كه چه چيزهايي را از خداوند ميخواهند! روشن است که اين روش دعاء و
خواندن خدا بدون اثر و نتيجه است، يا تأثيري اندك بر روان و اخلاق انسان ميگذارد.
ابتداء بايد توجه
داشته باشيم كه اصلاً دعاء از كجا آغاز ميشود. من براي روشنتر شدن مسأله، يك مثال
ميزنم: ما اقوام، فرزندان و نزديكاني داريم كه در سفرند و پيش ما نيستند، يا حتي
در شهر ما هستند ولي در منزل ما نيستند، وقتي كه دلتنگ آنها ميشويم، با يكي از
وسايل ارتباطي با آنها ارتباط برقرار ميكنيم. مثلاً نامه مينويسيم و در نامهمان
ميتوانيم از اشعار شاعران استفاده كنيم و بدينوسيله نوع دلتنگي خودمان را بهتر
بيان كنيم و يا تلفن بزنيم، و مثلاً در مكالمهء تلفني، براي اينكه
بتوانيم احساسات خودمان را خيلي بهتر نشان دهيم، گريه كنيم و بگوييم كه برايت دلتنگ
شدهايم و يا اينكه اصلاً حركت كنيم و برويم پيش او. تمام اين كارها «دعاء» يا
خواندن است. حالا شما همين مثال را گسترش بدهيد، آيا زماني كه ما ميخواهيم با خدا
ارتباط برقرار كنيم و از او چيزي بخواهيم، زماني است كه شديداً دلتنگ او شدهايم؟!
يعني احساس نياز ميكنيم؟ اگر احساس نياز نكنيم، در واقع كار بيهودهیي كردهايم.
مثلاً يك وقت ما با بعضي از افراد تماس ميگيريم، تلفن ميزنيم، نامه مينويسيم،
ولي اين نامه يا تلفن از سردلتنگي نيست، بلکه براي اين است كه مثلاً فلاني هم بدش
نيايد يا اينكه نگويد به ما هم يك تلفني نزد! اينگونه رفتارها متضمن رياء و نفاق
است، و به همين جهت هم با قَسر (زور) و فشار دروني به خودمان و با وجود اينكه دلمان
نميخواهد، اين كار را انجام ميدهيم. اين عمل ما نه تنها آثار مثبتي ندارد، بلكه
آثار سوء هم دارد. يعني اگر طرف مقابل احساس كند كه كار ما زوري و از روي نفاق و
دورويي است، ارتباط معنوي بين ما برقرار نميشود، و او هم همين حالت تظاهر و رياء
را نسبت به ما پيدا ميكند. جامعه امروز بشر دچار اين خصوصيت گشته، يعني روابط
انسانها با يكديگر اين چنین شده است، چرا؟ به جهت اينكه روابطشان با خدا هم همين
طور است. يعني دعاء از جايگاه خودش خارج شده، و به معناي خواندن و اينكه من خدا را
از سر دلتنگي و به خاطر دوري از او بخوانم، نيست. اگر از سر دلتنگي و دوري من از
خدا باشد، و اين دلتنگي مدام توسعه پيدا كند، بايد هر چه كه ارتباط بيشتر ميشود،
دلتنگيمان نيز بيشتر شود. مثلاً شما بچهیي داريد كه در آمريكا، كانادا و يا در
يكي از كشورهاي اروپايي است، اگر هر گونه تماسي از شما با او يا از او با شما قطع
شود، كمكم فراموش ميشود. ولي اگر هر روز صبح و عصر تلفن بزنيد، نامه بنويسيد و او
هم نامه بنويسد، مدام دلتنگيتان بيشتر ميشود. آيا ارتباط ما با خدا اينطور است؟
يك وقت ميشود كه آن دلتنگي بين شما و فرزند در اثر اين ارتباطات هر روزه آنقدر
توسعه پيدا ميكند كه يكي از طرفين تصميم ميگيرد كه اين فراق را از ميان بردارد،
يا او ميآيد اينجا يا شما ميرويد آنجا. يا او هر دلبستگي كه در آنجا دارد بايد
رها كند و بيايد اينجا. يا شما هر دلبستگي كه داريد بايد رها كنيد و برويد آنجا.
مثلاً خانهتان را بفروشيد، اتومبيلتان را بفروشيد، از خويشان دست بكشيد و برويد
آنجا تا وصال تحقق يابد. پس يكي از نتايج مهم دعاء اين است كه خواندن به وصال منتهي
شود. ما بايد ارتباطمان با خدا و اين خواندنها را آنقدر توسعه دهيم كه وصال تحقق
پيدا كند. خواندنهاي ما در حال حاضر چگونه است؟ نماز، تلفن صبح، تلفن ظهر، تلفن
عصر، تلفن مغرب، تلفن عشاء. يا خواندن نامهء خدا كه قرآن است. بايد مدام
نامه او را بخوانيم و ببينيم چه چيزي به ما نوشته است و جواب بنويسيم و بدين ترتيب
پيوسته ارتباطهاي ما توسعه پيدا ميكند. كمكم چنین انسانی به جايي ميرسد كه
ميگويد: ديگر اينجا ماندن و اين فراق فايدهيي ندارد! خانه را بايد بفروشم، از عمه
و خاله و حسن و حسين و تقي و اينها دست بردارم و بروم. آيا خواندن ما اينچنين
است؟يعني دعاء ما و خواندن ما موجب دلكندگي ما از دنيا شده است؟ عمل به کتاب خدا
يعني رفتن به سوي وصال! اما آن وصل متحقق نميشود مگر اينكه اين قطع از دنيا تحقق
بپذيرد. شما در همين زندگي، هر روز هر اقدامي كه بخواهيد انجام دهيد بايد از جايي
بريده و به جايي وصل شويد؛ تا از اينجا نبريد، به آنجا وصل نميشويد! اين جمعي كه
الآن اينجا حضور داريد و بنده در خدمت شما هستم، تا خودتان را از خانههايتان و از
دلبستگيهاي ديگرتان نكنديد و حركت نكرديد به اينجا نرسيديد، به اينجا وصل نشديد!
تا يك محصلي از دلبستگيهاي خانه، پدر، مادر و راحتي خانه دل نكند، به مدرسه
نميرسد، و تا به مدرسه نرسد به علم نميرسد، و تا به علم نرسد به آن اهدافي كه
براي خودش تعيين كرده نميرسد. با اين مثالها ميخواهم خوب متوجه بشويد كه اصلاً
دعاء به كجا كشانده شده و چقدر انحراف پيدا كرده است.
اکنون ما چگونه
انتظار داريم كسي كه براي او دلتنگ نشدهايم و او ميداند كه ما براي او دلتنگ
نشدهايم، جواب ما را بدهد؟! وقتي نميدانيم به طرف مقابلمان چه ميگوييم، چگونه
انتظار داريم به ما جواب بدهد؟! او كه ميداند كه ما نميدانيم به او چه ميگوييم!
مثل اين دعاءهاي عربي كه از روي آن ميخوانيم! و نكتهء جالب اينكه بر
خلاف آنچه ما گمان میکنیم، حتی عرب زبانها هم - اگر دقت به معانی و دقائق ننمایند
- معنای قرآن و دعاءها را نميفهمند. من همين چند روز پيش يكي از اين تفاسير را
مطالعه ميكردم كه عربي است و در مصر هم نوشته شده، آنجا توضيح داده بود علت اينكه
ما از دينداري خودمان بهرهمند نميشويم و خداوند عنايتي به ما ندارد، اين است كه
در نماز بيتوجه به مفاهيم آن هستيم. ببينيد اين مطالب را براي عرب زبانها نوشته!
يعني عربها هم، با اينكه زبانشان عربي است، اگر بيتوجه به مفاهيم نماز باشند، از
آن بهرهمند نميشوند. نماز نیز خواندن خداست و به همین سبب نوعی دعاء است، ما در
پيشگاه خدا ميايستيم و به همان روشي كه خدا به ما ياد داده، او را ميخوانيم. پس
دعاء، خواندن است، و در این خواندن، اولاً انسان باید وجودش مشتاق و دلتنگ باشد، و
ثانیاً بداند و بفهمد که چه میخواند و چه میخواهد، و از كه ميخواهد!
نکتهء
دیگر اینکه «دعاء» در اين محصور نيست كه چيزي از خدا بخواهيم، و اسم این خواستن،
دعاء باشد. «دعوت» يكي از مصادر دعاء و به معنای «فراخوان» و «فراخواندن»
است. مثلاً فلانيها را «دعوت» كنيد بيايند اينجا! يعني آنها را برای آمدن
فرابخوانید و به آنها بگوييد و صدايشان بزنيد كه بيايند. پس دعاء چنین خواندنی است؛
قرار دادن وجود خویش است در آستانهء پاسخ به «دعوت الهی». همین دعوت است
که در نماز متبلور شده، و از همین روست که نماز شوق و دلتنگی انسان را افزون
میسازد، البته اگر با توجه برپا داشته شود. و برپاداشتن نماز چیزی نیست جز پاسخ به
دعوت الهی. یعنی توجه به تعالیم قرآن و پیاده ساختن آن در زندگی. آن وقت است كه
معناي واقعي نماز را به آن دادهايم. بناءبراين بايد از اين «دعاء»، يعني از اين
«نماز» كه پيوسته انجام ميگيرد، اشتياق و خواستن وصل الهي را در درون خودمان
افزايش دهيم. البته نه به طور زوري! نه اينكه به خودمان تلقين كنيم كه حالا بايد
خدا را دوست داشته باشيم! نه! محبت الهي و احساس فراق از وجود باري تعالي بايد در
وجود انسان ذاتي شود. يعني دائم از اينكه از خدا دور است نگران باشد، احساس فراق
كند، و اين خواندنها، آن درد فراق او را التيام بدهد و او را آرام كند. ما چه وقت و
چطور به اين حد ميرسيم؟! وقتي كه اوامر الهي را اجراء كنيم و از نواهي او، يعني از
چيزهايي كه او نهي كرده چشم بپوشيم، و در اين راه بايد سختيها را تحمل كنيم، و اين
كار آساني نيست، اما دعاء و خواندن بايد اينگونه باشد.
من قصد دارم در
لابلاي اين مباحث، مرحله به مرحله نواقص دعاءهاي خودمان و تحريفاتي را كه در آنها
صورت گرفته ذكر كنم. اگر ما بنشينيم و حتي گريه و زاري بكنيم و از خدا چيزي
بخواهيم، ولي آنچه را كه خدا از ما خواسته است انجام ندهيم، مثل اين است كه يكي از
در بيايد و ببيند يك پدر يا مادري نشسته و گريه و زاري ميكند، ميپرسد چه شده است؟
ميگويد فراق بچهام جانم را به لب رسانده! اين یکی پاسخ میدهد: خوب بلند شو!
بچهات كجاست؟ بلند شو برويم! كاري كه ندارد، ميرويم ديدنش و برميگرديم. خوب تا
اين پدر يا مادر، تحمل رنج سفر را نكند، وصالی صورت نميگيرد و گريهء
تنهای او فايدهيي ندارد! پس ما نیز بايد يك گام برداريم تا خدا هزارها گام بردارد.
اگر بنشينيم و دعاء كنيم و بخواهيم كه خدا فلان مشكل را حل كند، يا فلان مريض را
شفاء دهد، و يا فلان اتفاق بيفتد، اما از اسبابي كه خدا آفريده است استفاده نكنيم،
دعاء ما كارساز نخواهد بود. اگر فقط دعاء صرف كارساز بود، انبياء الهي بالاترين
ارتباط و تقرب را با خداوند و نسبت به او داشتند، پس چرا بايد كار ميكردند؟ چرا
بايد تبليغ ميكردند؟ چرا بايد آيات نازل ميشد؟ خوب يك دعاء ميكردند كه «خدايا
اين امت را هدايت كن!» و خدا هم هدايت ميكرد! چرا پيامبر اسلام بايد در غزوات و
جنگها شركت ميكرد؟ چرا بايد از خودش و شهرش و وطنش دفاع ميكرد؟ ميتوانست دعاء
كند كه «خدايا ريشه دشمنان را بكن! خدايا دشمنان مرا با خاك يكسان كن!»، چرا نكرد؟!
آيا اصلاً در قرآن از زبان انبياء اينچنين دعاءهايي هست؟ نوح دعاء ميكند و
ميگويد: «قَالَ
رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَنَهَاراً،
فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَاراً»(نوح5و6)،
خدايا من شبانهروز امت خود را دعوت كردم، ولي هر چه بيشتر آنها را خواندم، دعاء من
و فراخوان من براي آنها اثري نداشت، جز اينكه آنها بيشتر از من گريزان بشوند، «وَإِنِّي
كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي
آذَانِهِمْ»(نوح7)
و هرگاه آنها را به سوی آمرزش تو فراخواندم، انگشتهايشان را در گوشهايشان فرو
كردند كه نشنوند، «وَاسْتَغْشَوْا
ثِيَابَهُمْ»(نوح7)،
و عبايشان را بر سرشان كشيدند، «وَأَصَرُّوا
وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَاراً»(نوح7)،
و بر اين كار خود پافشاري كردند و استكبار كردند، چه استكباري! ببینید نوح تا اين
مرحله رفته و بعد تازه دعاء ميكند و از خدا ميخواهد كه: «رَّبِّ
لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً»(نوح26)،
و هم چنین میگوید: «رَبِّ
اغْفِرْ لِي»(نوح28)،
يعني خدايا مرا بيامرز! وقتي انسان در راه آمرزش دعاء ميكند و غفران الهی را
میطلبد، آيا كاري كرده كه مستحق و سزاوار آمرزش الهي باشد؟ آيا آمرزش الهي مفت
است؟! آيا آنجا گونيگوني چيدهاند، تا يكي گفت يك گونيش را ميريزند روي سرش؟!
بايد نوح به آن درجه برسد! ببينيد چه همه كار كرده است، چه همه زحمت كشيده، تازه
حالا طلب استغفار ميكند: «رَبِّ
اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ»(نوح28)،
من و پدر و مادرم را بيامرز! چرا؟ چرا اين اجازه را به خودش ميدهد كه براي پدر و
مادرش طلب آمرزش كند؟ براي اينكه پدر و مادرش او را تربيت كردند كه پيامبر بشود.
اگر پدر و مادري در اين راه حركت نكرده باشند، و يك فرزند صالح تحويل جامعه نداده
باشند كه تمام عمر در راستاي احقاق حق و احقاق كلمهالله زحمت كشيده باشد (حتي زحمت
بينتيجه!) كه نوح به پيامبري نميرسيد. ببينيد نوح پس از نهصد و پنجاه سال دعوتی
که به گریزان شدن قومش انجامیده، همچنان اميدوار است و تازه اين استحقاق را در خودش
و در پدر و مادرش كه او را اينطور مقاوم، پايدار و با ثبات قدم تربيت كردهاند
ميبيند. نوح در ادامهء دعاء خود ميگويد: «وَلِمَن
دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً»(نوح28)،
و براي هر كسي كه با ايمان داخل خانه من شد. خانه نوح يعني حيطه دعوت او و اهل
خانه، يعني كساني كه در راه وصول به هدف، همراه انسان هستند و در يك جا جمع
شدهاند، در يك مكتب هستند، پس نوح از خدا میخواهد هر آن کس را که با ايمان داخل
خانهاش شده است، بيامرزد. خوب ديگر براي چه كسي طلب آمرزش ميكند؟ «وَلِلْمُؤْمِنِينَ
وَالْمُؤْمِنَاتِ»(نوح28)،
مردان و زنان مؤمن را هم بيامرز! دعاء را ببينيد که چگونه براي طول تاريخ و براي
تمام اهل ايمان طلب آمرزش ميكند! براي چه كساني ما حق داريم از پيشگاه خدا طلب
مغفرت بكنيم؟ «وَلِلْمُؤْمِنِينَ
وَالْمُؤْمِنَاتِ».
نوح این دعاءهای خود را با نفرینی سخت ادامه میدهد: «وَلَا
تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَاراً»(نوح28)،
يعني خداوندا به ظالمها هيچ چيز ميفزاي جز نابودي. اين دعاء در زمان خود نوح به
ثمر مینشیند و سيل و طوفان همه را فرو میگیرد. دو نكته در اينجا هست، يكي اينكه
تا ما نهايتِ كوشش خودمان را براي از بين بردن ظالم بكار نبريم، دعاء ما كه «خدايا
ظالم را از بين ببر» مستجاب نميشود. اين نكته براي ماست، اما يك نكته هم براي
ستمگران و ظالمها در این دعاء نهفته است و آن اینكه اگر نهصد و پنجاه سال هم در
برابر دعوت نوح بايستيد، زماني ميرسد كه شما تماماً دچار تباهي و نابودي خواهيد
شد. اين دو نكتهیي است كه دو طرف قضيه بايد به آن توجه داشته باشند. يعني انسان
از تمام امكانات و تمام ابزار و وسايل موجود براي محو ظلم و ظالمان بايد كوشش كند،
تا آنجايي كه ديگر تمام بشود. بعد وقتي ميبيند كه ديگر ابزاري نيست، آن وقت از خدا
بخواهد: «خدايا من وظيفهام را انجام دادم، حالا نوبت توست»، آنگاه خدا وظيفه خودش
را انجام ميدهد، و اين نكتهیی است که ستمگران و ظالمها هم بايد به آن عنايت
كنند، مخصوصاً ستمگران و ظلمهيي كه خود را اهل دين و پيرو يكي از اديان الهي
ميدانند، و به ويژه ظلمه و ستمگراني كه خودشان را اهل دين اسلام و تابع قرآن
ميدانند و مخصوصاً و مخصوصاًًتر (هر چند كه اين كلمه غلط است لكن براي اينكه مطلب
تفهيم شود ناگزیر از آن استفاده میكنيم) آن ظلمه و ستمگراني كه خودشان را تابع
مكتب تشيع ميدانند، اينان بايد ايمان بياورند به كلام نبي مرسل اسلام كه فرمود: «الملك
يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم»،
يعني حكومت و دولت با كفر پايدار ميماند ولي با ظلم پايدار نميماند، يعني به هر
نحوي از دست شما خارج ميشود.
بناءبراين دعاء اگر
در چهارچوبي كه خداوند تعيين كرده، سير كند، به نتيجه ميرسد، و ما بايد حتماً كوشش
كنيم كه خواندن ما و دعاء ما و ارتباط ما با خالق از اين نوع شود. دعاء ما باید از
حرکت در طریق الهی و در عین حال احساس فراقي كه نسبت به خالق ميكنيم ناشي باشد. از
احساس دوري، از اينكه اين وصل كي اتفاق ميافتد! پیامد چنین دعائی آسودگی و راحتی
نیست! چون پيمودن راه وصال، سختي و تعب و رنج دارد! همانطور كه پيمودن هر راهي
اينچنين است. دست برداشتن از دلبستگيها لازمهء این حرکت است،
همانگونه كه وصالهاي دنيايي اينچنینند. يعني اگر ما بخواهيم به يك محبوبي در
نقطهء ديگري وصل شويم، بايد از خيلي چيزها در اين نقطه کنونی چشم
بپوشيم و قطع اميد كنيم تا به آنجا برسيم. براي وصال به حق نيز بايد از
دلبستگيهايمان چشم بپوشيم! چرا که هر دوي آنها با هم نميشود! دعاء بايد از اين
نوع احساس نشأت بگيرد.
حال با
اين مقدمه، هم از نهج البلاغه و هم اگر برسيم از روايات و هم از شعر و ادب فارسي،
دعاء را براي شما در جلسات بعد تعريف خواهيم كرد. انشاءالله بحث كاملي در موضوع
دعاء شکل بگیرد و فقط موجب اين نشود كه ما علم پيدا كنيم كه دعاء از منظر قرآن و
انبياء الهي چيست! بلکه همگیمان را اهل دعاء گرداند و در سلوک طریق حق یاریمان
دهد.
|