بـا عـضـويت در خـبـرنامه ، اخبار و
مطالب گوناگوني را دريافت ميکنيد

ArbabeHekmat.com @ 2003
كاري از گروه نشر آثار و انديشه هاي
سيد محمد جواد موسوي غروي

 
  RSS Feed Contact Us About Us Home العربية English

زماني که با زمانه خويش نساختي و با مسند نشينان و امر بران ايشان کنار نيامدي و آنچه را جاهلان مي گويند ، جاهلانه باز نگفتي ، لاجرم به تبعيد ابدي گرفتار خواهي شد. حتي اگر جسمت در کنج منزلي در شهري ساکن باشد

 مسیح در گل خود دمید و به آسمان پرواز کرد
 
 

حوادثی که بر بشر رفته است، در هر دوره از تاریخ حیات او، از تولد آغاز و به مرگ خاتمه یافته ولی خاطره خوب یا بدش همچنان در حافظه روزگاران مانده است و هر ساله، در همان روز به یاد مانده، ولوله یی بپا می کند و ذکری از آن واقعه می نماید. در تاریخ ملتها، بسیارند از چنین ایامی که ارزش پایندگی و ماندگاری یافته اند، و تو دیگر به بود یا نبود پدید آورنده آن نمی اندیشی، و او همچنان زنده است و لحظه لحظه با تو زندگی می کند. و اکنون عیسی علیه السلام را می توان در زمرۀ این پدیدآورندگان آوری که نه تنها او را نکشتند، و نه به دارش آویختند، بلکه خدای او را رفعت و سربلندی بخشید و در جایگاه قرب خویش پناهش داد، زیرا او کسی بود که مردگان را زنده می کرد، و شب کور را بینا می ساخت و بیماری پیسی را شفاء می بخشید.

 

به همین سبب امر بر قاتلان او مشتبه شد، پیش خود گفتند: ما که او را بدار آویختیم پس چگونه شد که پیروان او افزون گشتند و قدرت بیشتر یافتند و غالب بر امر خویش شدند؟! نکند که کشتنی و بدار آویختنی سودمند نباشد؟! و چه بسا که این بزرگترین اعجاز انبیاء الهی بوده است. سنتی را بپاداشتند که کشتنی و بدار آویختنی نتواند آثار آن را محو کند و از میان بردارد. و بر همین پایه است که عیسی از همان آغاز در گاهواره غنوده است و فریاد می زند که : من بندۀ خدایم، مرا کتاب داده است و پیامبرم ساخته است و مبارک قرارم داده است، هر جا که باشم، و مرا به نماز و زکوة سفارش نموده است تا آنگاه که زنده باشم، و نیکوکار نسبت به مادرم، و ستمگری بیدادگرم نساخته است. سلام بر من روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده می شوم. این عیسی بن مریم است قول حقی که در او جدل می کنند و تردید روا می دارند.

   حال می توان دریافت که چرا معجزات پیامبران ادیان مختلف الهی همواره بخش عمده یی از اندیشه و اعتقادات پیروان ایشان را به خود اختصاص داده است و عامه مردم و روشنگران و مبلغین دینی هر یک از منظر خود به این مسأله پرداخته اند. این مبحث در بین مسلمانان نیز از جایگاه ویژه یی برخوردار بوده است. علت این توجه خاص را می توان در چند مورد خلاصه کرد. یکی آنکه کتب الهی دیگر چون تورات و انجیل که متضمن به داستان زندگی انبیاء الهی و معجزات آنها نیز هست، به دلیل تحریفی که دچارش شده اند، بعضاً در برخی موارد تناقضاتی را پدید آورده اند که منجر به بروز روایات گوناگون در کتب الهی به استثناء قرآن شده است. این عامل، استناد به برخی از مطالب و محتویات این کتب را، هم برای پیروان آنها و هم محققین و پژوهشگران با تردید مواجه ساخته است. قرآن که دین اسلام بر پایه آموزه های آن شکل گرفته، به عنوان دین خاتم، بزرگترین معجز پیامبر خود را آوردن کتابی می داند که در طول تاریخ از تحریف مصون می ماند و کلام وحی را بی هیچ تغییری در اختیار بشر قرار می دهد ، از اینرو مسلمانان با دقت نظر بیشتر و دغدغه یی عمیق تر به کلام قرآن نگریسته اند. از طرف دیگر قرآن بخش عمده یی از آیات خود را به قصص انبیاء و معجزات آنان اختصاص داده و تحریفات کتب پیش از خود را به صلاح آورده است، و پیروانش را  به تدبر بیشتر در این موضوعات واداشته است.

     به همین دلیل، فارغ از برداشت ها و تفاسیری که سایر ادیان از معجزات انبیاء ارائه داده اند ، چنین به  نظر می رسد که نگرش ما به این موضوع، که به تفصیل در قرآن کریم به آن پرداخته شده ، بازبینی جدی می طلبد.

     بی تردید هدف از ارسال رسل هدایت بشر بوده است و پیامبر اسلام صراحةً هدف از بعثت خود را اتمام و اصلاح اخلاق بشری عنوان می نماید (بعثتُ لاتمم مکارم الاخلاق). لذا هر آنچه که بر پیامبر وحی شده است برای هدایت انسان و در راستای  ارتقاء سطح اخلاق در جوامع بشری بوده است. پس نمی توان بخشی از آیات قرآن را صرفاً با دید نقل داستانها و قصص نگریست، بی آنکه به هدف اصلی از نازل شدن این آیات توجه نمود.

     با مروری بر تفاسیری که بر آیات مربوط به معجزات پیامبران نوشته شده است، می توان دید که اکثر مفسران به همان مفهوم ظاهری آیات اکتفاء نموده و درنتیجه آنچه را که ارائه کرده اند، نقلی صرفاً داستانی بوده است از آیاتی که بخش قابل توجهی از قرآن را به خود اختصاص داده اند. اکنون سوال این است که در قرآن که آخرین کتاب الهی است و دربرگیرنده همه دستورات و اوامر و نواهی برای هدایت انسان می باشد، و آخرین کلام وحی است که بدون تغییر و تصرف و تحریف باقی مانده و کامل ترین و جامع ترین کتاب هدایت است، اختصاص آیاتی با تفصیل به مبحث معجزات انبیاء ، چه چراغی را در مسیر هدایت روشن می سازد؟ شاید برخی اینگونه پاسخ دهند که پیامبران برای اثبات اتصال خود به یک منبع فرابشری، نیازمند ارائه اعمال خارق عادت بوده اند که به اذن خدا صورت می گرفته است تا مردم به دعوت آنها ایمان بیاورند.  با فرض صحت این پاسخ ، آیا مطرح شدن این معجزات در قرآن هم صرفاً یادآوری این مسائل بوده است؟ آیا اگر اذن الهی برای صورت پزیرفتن چنین معجزاتی، در راستای گسترش دین الهی و پزیرش پیام انبیاء از سوی مردم بوده است ، آنگاه پس از پیامبران، کمک خداوند برای پیشبرد ادیان به چه صورت تجلی یافته است؟

     بی تردید انسان در جوامع کنونی روز به روز از معنویت فاصله می گیرد و جایگاه خدا در زندگی او کمرنگ تر می شود، چنین به نظر می رسد که دلیل عمده این پدیده آن است که انسان، خدا و کمک او و جایگاه او را صرفاً در زندگی پیامبران الهی و خواص دین می بیند و تفاسیری هم که علماء و مفسران از این مباحث داشته اند نیز به این مسأله دامن زده یا حتی علت اصلی آن بوده است. بدان سبب که انبیاء، همواره مخلوقی فراتر از بشر و با قدرتی ویژه معرفی شده اند که از بشر معمولی فاصله بسیاری داشته اند و به همین دلیل انتظار انسان مؤمن از پیامبران انجام اعمالی عجیب و خارق عادت بوده است، گاهی چنان غلوّی نسبت به آنها اظهار شده که حتی در نیازهای روزمره هم با سایر انسان ها تفاوت قائل شده اند. این آیه قرآن از قول مردمی است که به دعوت پیامبر اسلام ایمان نمی آوردند زیرا همانند آنها راه می رود و می خورد، "مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ " (این چه پیامبری است که غذاء می خورد و در بازارها راه می رود). این آیه و ایات دیگر نشان دهنده همین دیدگاه است در طول تاریخ، که نسبت به پیامبران ابراز می شده. یعنی مردم توقع داشتند که پیامبر غذاء هم نباید بخورد و برای خرید به بازار نرود! یا اصلاً مثل انسان معمولی راه نرود! چنین انتظاری سبب شده است که مردم لطف و کمک الهی و حضور خدا در همه شؤون زندگی را صرفاً به زندگی فردی و اجتماعی پیامبر منحصر کنند. البته این هرگز به معنای پایین آوردن شأن و منزلت پیامبران الهی نیست، و در این تردیدی نیست که آنان از چنان جایگاهی نزد خداوند برخوردار بوده اند که مستحق نزول وحی شده اند و همین پدیدۀ نزول وحی وجه تمایز پیامبران با انسان های دیگر بوده است ، همانطور که خداوند در تعلیم به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: " قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ "؛ (ای پیامبر بگو جز این نیست که  من بشری همانند شما هستم که به من وحی می شود). اگرچه اوضاع اجتماعی، و سیاسی و اقتصادی و مسؤولیت هر یک از انبیاء متفاوت از یکدیگر بود و مخصوص به زمان خود آنها می باشد و از حساسیت خاصی برخوردار بوده است که قابل انکار نیست، اما در هر زمانی شرایط خاص اجتماعی و سیاسی هر جامعه مصلح یا مصلحانی را می طلبد که با الگو برداری دقیق از روش انبیاء به هدایت مردم و اصلاح اوضاع بپردازند.  همین مسأله ، قصص انبیاء در قرآن را به عنوان آخرین کتاب وحی الهی توجیه می کند و سیره انبیاء پیشین را به عنوان الگوی مصلحان اجتماعی در قالب این داستانها مطرح می سازد. حال آنکه محصور کردن حرکت اصلاح گرانه انبیاء در حصار نبوت و برداشت ظاهری از آیاتی که به معجزات انبیاء می پردازند ، فلسفه نزول این آیات را که باید چراغ هدایت و اسوه برای تمامی مصلحان و جنبش های اصلاح طلبی در طول تاریخ باشد، را با اشکال مواجه می سازد و این دغدغۀ اصلی نگارنده از طرح چنین مبحثی است.

     معجزات هریک از انبیاء الهی، جای بازخوانی و بحث دارد که در این مقال نمی گنجد، اما طرح آن از باب بیان این حقیقت است که باید بتوانیم به منظری نو در رویکردمان به اذن الهی و نصرت او در زندگی مان دست یابیم و اندیشه و عمل خود را در راستای حرکت اصلاحی انبیاء قرار دهیم . لذا چند نمونه را به اختصار مرور می کنیم تا در فرصتی دیگر از این منظر به تفصیل، به این مطلب بپردازیم.

     فرعون از موسی علیه السلام دعوت می کند تا در مناظره یی که قرار است بین او و ساحران فرعون صورت گیرد، شرکت نماید. ساحرانی که از حرفه یی ترین افراد او در این زمینه هستند، و قرار است مردم را با سحر خود جذب کرده و از موسی دور کنند. ساحران هرچه در توان دارند بکار می گیرند و از همه امکاناتی که حکومت فرعون در اختیارشان گزارده استفاده می کنند تا موسی را مغلوب نمایند ، اما عصای موسی به اذن خداوند سحر آنان را در هم می پیچد و نقشه هایشان را نقش بر آب می کند، تا مردم به چشم خود ببینند که اگر موسی در راستای اصلاح جامعه گام بر می دارد ، از مساعدت خداوند برخوردار است و هر آنچه از اژدها و دیوی که ساحران مخالف، جهت انحراف افکار مردم گسترده اند، و نیز قدرت فرعون و درباریان او در حمایت از آن ساحران، در برابر قدرت خداوند و بازتاب آن در ید بیضاء و عصای موسی، همچون موجوداتی حقیرند که ناچیز و ناتوان، توسط ماری بلعیده می شوند.  

       آیا گسترش دین اسلام در شرایطی که کفار مکه با همه قوا و امکانات حکومتی ، و با تمام قدرت در برابر پیامبر اسلام ایستادگی می کردند ، را نمی توان معجزه الهی دانست؟ آیا کلام الهی و آیاتی که بر پیامبر اسلام وحی می شد، آنگاه که در اختیار مردم قرار می گرفت، علیرغم همه دشمنی ها و ستیزه جویی ها و کارشکنی های قدرت حاکم، فوج فوج به دین اسلام ایمان می آوردند، را نمی توان مصداق بارز معجزه الهی و بلعیده شدن مکر و حیله کفار توسط عصای منطق کلام الهی دانست؟ آیا این بار، اذن الهی، عصای موسی را در دست پیامبر اسلام قرار نداده است تا فریب و جادوگری کفار مکه را ببلعد و ناتوان سازد؟ زمانی که معاویه با استفاده از بودجه بیت المال برای جعل حدیث پول می دهد تا ذهن مسلمانان را از اصل دین اسلام و سیره پیامبر منحرف سازد، و اعمال خود را با استفاده از احادیث جعلی از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و آلودن دین به انواع خرافات توجیه کند ، آیا منطق علی علیه السلام و ایمان راستین او به دین اسلام و راه پیامبر، که بر همه آن مکاریها و شعبده بازی ها غلبه می کند و سبب می شود، با وجود تبلیغات گسترده معاویه، راه علی درتاریخ به عنوان ادامه راه پیامبر ثبت شود را نمی توان در همان داستان معجزه غلبۀ عصای موسی بر ماران مکر و خدعه فرعون جستجو کرد ؟

     به یاد بیاوریم مصلحان اجتماعی را که درطول تاریخ مبارزات اصلاح طلبی در کشورمان، بدون امکانات و با حداقل نیرو ، صرفاً با اعتقاد به خداوند، در برابر قدرت های فرعونی ایستاده اند وسحر و فریبشان را در هم پیچیده اند، و با عصای ایمان به جنگ اژدهای قدرت رفته اند، و به مردم نشان داده اند که اژدهای قدرتِ ظالمانه و فریبکارانه، توسط عصای قدرت ایمان بلعیده خواهد شد و پیامشان را به مردم رساندند که به حرکت اصلاح طلبی آنها ایمان بیاورند و از کمک خداوند ناامید نگردند. آیه شریفه  "كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ " (چه بسیار گروه های اندکی که به اذن خداوند بر گروههای پرشمار فائق آمدند)، این معجز را به همۀ زمان ها و دوران ها، و به تمام تاریخ مبارزه ملتها با ظلم و استبداد تعمیم می دهد.

     ایام میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام است . پیامبری که با نفخۀ مسیحایی خود مردگان را زنده می کرد و به اذن خداوند به جامعه مرده زندگی می بخشید. زنده کردن مردگان یکی از معجزات عیسی علیه السلام است که به اذن الهی برای اثبات حقانیت راه خود، به مردم ارائه می داد.

      اما آیا می توان انسان مرده را صرفاً کسی تصور کرد که قلب و تنفس او از کار افتاده است؟ آیا در ادبیات خودمان بارها از مردن برای نشان دادن ترس، بی انگیزگی ، فضای بسته اجتماعی و سیاسی و مفاهیم مشابه استفاده نشده است؟

آیا زمانی که این مصرع را می خوانیم که "هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق" ، این مفهوم در ذهن متبادر نمی شود که چنین شخصی هرگز نمی میرد وعمر جاودانه می یابد؟ یا از زنده بودن و زنده شدن، مفهوم جاودانگی در اندیشه و عمل و راه را استنباط نمی کنیم؟

      زمانی که از حیات دوباره و زنده شدن مولانا پس از ورود شمس به زندگی او سخن می گوییم ، اگر بگوییم که کلام شمس، مولانا را زنده کرده است، آیا منظور این است که مولانا مرده بود و جسم او ناتوان از ادامه زندگی؟ آیا دم مسیحایی عیسی را در کلام شمس، عامل تحول فکری و حیات معنوی مولانا تصور و تداعی نمی کنیم؟

      آیا زمانی که فضای جامعه را بی انگیزگی و ناامیدی فرا گرفته است و امید به اصلاح به ناامیدی و یأس  مبدل گشته است و زندگی و شادابی جای خود را به مردگی و خمودی داده است، شاهد آن نبوده ایم که یک سخن صادقانه و اصلاح گرانه چگونه بر سخنان نابخردانه غلبه کرده و بر قلب و جان مردم نشسته و زنده شان کرده است؟ آیا غلبه سخن حق بر  باطل، و رسوایی آنان که گمان می برند می توانند با کلام ساحرانه خود ذهن مردم را مفتون خود سازند و باطلشان را حق جلوه دهند، و همچنان از مرگ انگیزه ها و امید های مردم ارتزاق کنند، و قدرتشان را تقویت نمایند، مصداق بارز اذن الهی برای نصرت مردم جهت حرکت در مسیر اصلاح خود و جامعه شان نیست؟ آیا میدان این مبارزه، عرصه مقابله موسی با ساحران فرعون و بلعیده شدن اژدهای باطل توسط عصای حق به اذن و اراده خداوند را تداعی نمی کند؟ آیا دمیده شدن امید زندگی در جامعه یی که انگیزه زیستن را از دست داده است، و زنده گشتن مردمی که در اثر ظلم و بی عدالتی، ناامیدانه چون مردگان، عقب ماندگی خود و اجتماع خویش را به نظاره نشسته اند ، مصداق اذن الهی برای دمیدن امید زندگی در کالبد مردگان و اصلاح امور جامعه نمی باشد؟ و آیا اینگونه نیست که می توان آیات قرآن را در همه اعصار و قرون جاری و ساری دانست و اذن الهی برای هدایت بشر و اصلاح امور انسان را در همه حال مشاهده نمود؟ و آیا چنین اعتقادی امید و انگیزه اصلی مصلحان در طول تاریخ برای حرکت در مسیر هدایت و اصلاح، هرچند دشوار و پر هزینه، نبوده است؟  به امید پیدایی عیسایی دیگر و تجدید حیاتی دیگر. باذن الله.

 
۞ ارسال نظرات درباره اين مطلب...